شبکه های اجتماعی

آمار بازدید

نظر خواهی

واصف باختری در بالنده‌گی شعر فارسی افغانستان چه جایگاهی دارد؟





استاد واصف باختری

مسافران شکیبا، مسافران خموش
دلم ز گردش آرام این قطار گرفت
در ایستگاه حوادث پیاده خواهم شد

وب سایت استاد واصف باختری

از میعاد تا هرگز

از میعاد تا هرگز

«از معیاد تا هرگز» دومین مجموعه از شعرهای واصف باختری است. این مجموعه دربرگیرندة ۲۶ پارچه شعر در اوزان کلاسیک و نو است. این شعر‌ها تاریخ سالهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۶۰ خورشیدی را با خود دارند. در این مجموعه شعرهایی برای پیر خراسان خواجه عبدالله انصاری، تاریخ نگار نستوه افغانستان میر غلام محمد غبار، هنرمند بی‌بدیل میهن مان احمد ظاهر و معین بسیسو شاعر فلسطینی پیشکش شده‌اند.
کتاب «از میعاد تا هرگز» در ۴۷ صفحه، با شماره گان دو هزار نسخه در حوت سال ۱۳۶۲ هجری خورشیدی از سوی اتحادیة نویسنده گان جمهوری افغانستان در مطبعه دولتی در کابل به چاپ رسیده است.

از میعاد تا هرگز...

ازان جزیره برون آی،‌ای جزیره‌نشین!
که اشک آینه‌ها
حباب طوفان شد
پیام سبز گیاهان ز یاد باران رفت
و تیر لحظۀ امید
به هرزه‌پویی برگ خزان به خاک نشست
به‌ ناکجایی دنیای مرده‌گان پیوست
و مرغ نام نجیب تو‌ای خجسته‌ترین
به داربست کبود فسانه‌های کهن
به‌باغ کاغذی یاد‌ها نشیمن ساخت
نه راهبی، نه جذامی، ازان جزیره برون آی
ازان جزیره که هر نخل بر کرانۀ آن
صلیب مرگ پیام‌آوران خورشید است
ازان جزیره که هر سنگ و سنگ‌ریزۀ آن
به زهر شسته خدنگیست
که آشیانۀ مرغان را
به‌روی گسترۀ زرد مرگ می‌ریزد
دران جزیرۀ خاموش موریانۀ ترس
کتاب روح ترا برگ‌برگ خواهد خورد
گزافه‌گوی‌ترین روز را که می‌گفتی
نگین افسر زرّین روزگارانست
خود از سلالۀ ظلمت بود
تبار تیرة شب را سپاس ننگت باد
ز هرزه‌تازی این شبروان درنگت باد
ازان جزیره برون آی
در آبگینه نگنجد غرور سرکش موج
شکست تاک فرو‌خفته دور باد از تو
که نخل‌های بلند ایستاده می‌میرند
ازان جزیره برون آی
گمان مبر که در آن‌جا نیز
تهیست جای یهودا کنار سفرۀ تو
گمان مبر که در آن‌جا نیز
سرود خویشتن خویش را شباهنگام
زچشم سایۀ خود پنهان
به‌گوش باد توانی‌گفت
ازان جزیره برون آی
شکوه سبز گیاهان باغ فردا را
به کار گیر و سلامی به آفتاب رسان
به‌سوی روشنی سرخ سرنوشت بران

کابل، ۱۳۵۳


الا یا پاسبان کوی وخشوران

سرود سوگواری سرکن‌ای خنیاگر تاریخ
که آن یاقوت بی‌همتا فتاد از افسر تاریخ
الا یا پاسبان کوی وخشوران
الا یا پاسدار معبر تاریخ
به پا برخیز کاینک میهمانی تازه در راهست
بدان کاین می‌ه‌مان هرگز نخواهد رفت بیرون از در تاریخ
غبارش نام اما اخگری از آذر تاریخ
یلی، گردن‌فرازی از تبار بر‌تر تاریخ
الا یا پاسبان معبر تاریخ
فروزان دار آتشگاه نام تابناکش را
بر افراز این درفش کاویانی را فراز سنگر تاریخ

کابل، ۱۳۵۶

 این شعر در سوگ میر غلام محمد غبار سروده شده‌است.

ارسال به شبکه های اجتماعی

ارسال صفحه به دوستان

بستن

دیدگاه های بازدید کنندگان

دیدگاه توسط ندیم شاه علی

شنبه 18 سرطان 1390

با درود خدمت دوستان و عزیزان! تشکر مجیب جان مهرداد که مژه این سایت را در صفحه فیسبک خود گذاشت و ما را مژه داد تا به یک چشمه شعر جدید چشم های خود را بشویم به هر حال با خواندن این شعر ها حال من ابری شد اما خوشم از دردی که مرا تا کوشه ها تنهایی ببرد بااحترام فراوان و سپاسگذارم مهرداد

دیدگاه توسط محمد

جمعه 13 عقرب 1390

عالی، امیدوارم که همه آثار استاد اینجا منتشر شود.

درج دیدگاه تازه

استاد واصف باختری


طراحی و توسعه:
پیشگامان تکنولوژی