شبکه های اجتماعی

آمار بازدید

نظر خواهی

واصف باختری در بالنده‌گی شعر فارسی افغانستان چه جایگاهی دارد؟





استاد واصف باختری

مسافران شکیبا، مسافران خموش
دلم ز گردش آرام این قطار گرفت
در ایستگاه حوادث پیاده خواهم شد

وب سایت استاد واصف باختری

... و آفتاب نمی‌میرد

... و آفتاب نمی‌میرد

«... و آفتاب نمی‌میرد» نخستین مجموعة شعری چاپ شدة واصف باختری است. این کتاب مشمول چهل پارچه شعر در قالب‌های کلاسیک و نو است. «... و آفتاب نمی‌میرد» بازتاب دهندة درخشان‌ترین نمونه‌های شعرهای باختری است که وقوف شگرف او را در شعر نشان می‌دهد. تاریخ سرایش این شعر‌ها از سال ۱۳۴۰ خورشیدی آغاز شده و تا به سال ۱۳۶۲ خورشیدی می‌رسد. در این مجموعه سه برگردانی از شعرهای برتولت برشت، رژینو پدروسو شاعر کوبایی و بایرون شاعر انگلیسی نیز جا داده شده است.
کتاب «... و آفتاب نمی‌میرد» در ۹۳ صفحه، با سه هزار نسخه در حوت سال ۱۳۶۲ هجری خورشیدی از سوی اتحادیة نویسنده گان جمهوری دموکراتیک افغانستان در مطبعه دولتی در کابل به چاپ رسیده و تا حال دو بار به گونه آفیست در کانادا و امریکا تجدید چاپ شده است.

خشم

ای ‌وای زین مشتِ ددان زین ابلهان بی‌خرد
کاین سوی آن، آن سوی این، با خشم پراّند لگد
اهریمنانی کینه‌جو، نامردم و ابلیس‌خو
رفته ز روشان آبرو، مانندۀ آب از سبد
بدگوهر و گمره همه، دست از خرد کوته همه
پیش عدو روبه همه، بر مردم کشور اسد
نیشان زدانش آگهی، نیشان نشان فرهی
سرشان ز اندیشه تهی، دلشان پر از آز و حسد
شه‌گول و نادان و غبی، ابجد‌نویس مکتبی
نی آگه از دخت و پسر، نی باخبر از اب و جد
چشمش به سوی خوردنی، چون زن گۀ آبستنی
اندیشه‌اش اهرمنی، ناپاک‌تر از دیو و دد
کردار او دون‌پروری، هنجار او خیره‌‌سری
وز کینه و حیلت‌گری، بر گردن جانش مسد
بی‌بهره از آیین و دین، چشمش به خوان خوشه‌چین
تا بو که از نان‌جوین، او را رسد روزی رسد
مردم‌گزایی پیشه‌اش، جور و ستم اندیشه‌اش
تا خشک سازد ریشه‌اش، کو خشم دادار احد
دردا که در این شارسان، در این گجسته خاکدان
دارا نپوشد پرنیان، دهقان نمی‌یابد نمد
ای پتک‌ها،‌ای داس‌ها، گیرید ازین کناس‌ها
زین تیره‌دل خناس‌ها، داد دل اهل خرد

 

عقاب از اوج‌ها...

چنین گفتند در افسانه‌های باستان، افسانه‌آرایان
که بابل، این ابرشهر - این سپیدار کهن در جنگل تاریخ-
چو شد بر سرزمین‌های دگر چیره
گل آزرم بر شاخ روان پژمرد سالاران بابل را
و هر یک خویشتن را ایزدی پنداشت
غرور شهروندان نیز از آیین سالاران فزونی یافت
خدا شد خشمگین زین نابکاری‌ها
سزایی داد ایشان را شگفتی‌زا
که از آن پس ندانستند
زبان یک‌دگر آنان
یکی را گر درودی گرم بر لب بود
به‌گوش دیگران دشنام می‌آمد
به بابل‌شهر زان پس ابر کین گسترده‌دامان بود
زبان‌ها در دهان‌ها چون زبان گرزه‌ماران بود
روان‌ها زهر خشم و کینه را آگنده انبان بود
جبین‌ها سوی هم از کینه آژنگین
سرود مهر خاموش و خروش خشم آهنگین
دگر در باغ دل‌ها جز گیاه هرزۀ نفرین نمی‌رویید
سخن از چنگ و دندان بود و هر واژه به‌زهر آلوده پیکان بود
کنون‌ای هم‌نوردان – هم‌نوردان به شاخ کینه‌ها پیچیده پیچک‌وار-
مگر ما نیستیم آن بابلی سرگشته‌گان کز خشم و کین ناروا
- این میوه‌های تلخ نخل خامی پندار -
ستیزاییم با هم چون زبان‌هم نمی‌دانیم
چه نادان هم‌سرایانیم!
روان‌ها – شیشه‌هایی از شرنگ رنج آگنده-
سخن‌ها – سبزه‌هایی خاک‌سود از سردی پاییز-
و دل‌ها چون تهی گهواره‌های کودک امید
چو چاووشان جادو، روی بر شب، پشت بر خورشید
به کاجستان ما گر آتش افگندند
به پادآوای فریاد گیاهان گر غریو بادهای هرزه‌خوان برخاست
سترون نیست خاک اینجاودانی چشمۀ زایا
نخواهد بود این زنگار بر آیینه‌ها پایا
اگر در باغ دل‌ها جز گیاه هرزۀ نفرین نمی‌روید
مپندارید این فرجام رویش‌هاست
که هر فرجام آغاز است و ره تا بی‌کران باز است
اگر رهوار از ره خستۀ پندار جز بی‌راه، جز تک‌راه، راهی را نمی‌پوید
چرا آیینۀ اندوه باید بود
غریوا رود باید شد
شکیبا کوه باید بود
زبونی تک‌درخت ناتوان را باد
غرور بارور را جنگل انبوه باید بود
عقاب از اوج‌ها فریاد می‌دارد
افق‌ها ناکرانمندست
ز باروی سیاه شهر شب پرواز باید کرد
مباد اهریمن شب‌های سنگین‌پا
درفش خویش را بر واپسین سنگر بر افرازد
مباد این مرغ آتش‌بال زرین‌گام
که دارد لحظه‌های زنده‌گانی نام
ز لرزان شاخۀ عمر سپنج ما کند پرواز
مبادا چون گل خشکیده بگذارند ما را در میان برگ‌های دفتر تاریخ
مبادا بر فروزان آتشی کز هیمۀ پاک روان ما بود روشن
فتد خاکس‌تر تاریخ
که گر خاموش شد این تابناک آتش
نباشد واژۀ امید را آرش
شبستان گسستن را اگر از چلچراغ باز پیوستن فروغی بود
ز خون خویشتن - این شبنم برگ گل هستی-
نگین سرخ بنشانیم بر انگش‌تر تاریخ

کابل، ۱۳۵۱

ارسال به شبکه های اجتماعی

ارسال صفحه به دوستان

بستن

دیدگاه های بازدید کنندگان

دیدگاهی وجود ندارد

درج دیدگاه تازه

استاد واصف باختری


طراحی و توسعه:
پیشگامان تکنولوژی